بهار عشق

.......تقدیم به آنکه بودنش بزرگترین بهانه برای بودنم هست

همسفر باوفا

به خیال یک همسفر تنها نشسته ام ، چقدر خوش خیال است قلبم!


هر راهی را میروم تنهایی با من همسفر است ، به هر دری میزنم درهای

 زندگی بر رویم بسته است!


احساس خستگی میکنم، یک قلب شکسته با یک دنیا امید و آرزو دنبال

 خودم میکشانم در این جاده های زندگی !


کسی دلسوز من نیست ، انگار همچنان باید رفت .

رفت تا به آخر دنیا رسید!


و بعد با کوله باری از آرزو از زندگی جدا شد!


عشق ،خانه قلبم را گم کرده است، قلبم درهایش را بر روی کسی باز نمیکند!


میترسد دوباره بیچاره شود ، در کوچه پس کوچه های غم آواره شود!

 راهم را گم کرده ام در جاده های زندگی!

میترسد در آتش عشق بسوزد اما کسی نباشد که این آتش را خاموش کند!


از عشق دلهره دارم ، از عاشق شدن می هراسم!


هر که آمد همسفرم شد ، روزی رفیق نیمه راه شد!


هر که آمد همدمم شد ، روزی بلای جانم شد!


او که آمد فدایم شود ، قلبم را قربانی کرد !


او که آمد برایم بمیرد ، احساس را در وجود کشت و برای کسی دیگر مرد!


به خیال یک همسفر راه زندگی را میروم ، به خیال اینکه

 یک همسفر باوفا پیدا میشود همچنان تنها میمانم............

+ نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

برای تو زندگی میکنم

برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو

میمیرم

برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت

مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد

تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها.

تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام.

تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه.

بیا با هم زندگی را با عشق و محبت بسازیم و به عشق هم زنده بمانیم

ای قشنگترین لحظه ، ای زیباترین کلام خیلی دوستت دارم.

تویی پاکترین عشق روی زمین ، می پرستم تو را بعد از خدای آسمانها و زمین

تا آخر دنیا به انتظارت مینشینم ، آخر این دنیا همان لحظه ایست که از عشق تو میمیرم

به عشق تو زندگی میکنم ، برای تو نفس میکشم ،بدون تو میمیرم

بیا در کنارم عزیزم ، عطر وجودت به من آرامش میدهد ، حضورت در کنارم مرا به اوج عشق می رساند

بیا در کنارم ، دستانت را به من بده ، بگذار با گرمی دستانت احساس خوشبختی کنم.

احساس کنم که برای منی

تویی لایق بهترینها ، تویی که لایق قلب منی و حافظ احساس من

با حضورت در قلبم زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و فصل بهار زندگی ام با حضورت فرا رسید

با حضورت کویر تشنه دلم بارانی شد ، بارانی از جنس عشق و محبت تو

مثل همیشه با تو هستم ، بیشتر از همیشه عاشق تو هستم

مثل همیشه برای منی ، بیشتر از همیشه قدرت را میدانم

ای عشق همیشگی ام ، بدجور در قلب من غوغا کرده ای

مثل همیشه ، بیشتر از گذشته ، برای همیشه ، میگویم که دوستت دارم همیشه

+ نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات ()

واما یک سال گذشت............

سلام به همه ی دوستای گلم آره یک سال گذشت یک سال پراز خاطره ،خاطره ازدوستانی که تواین دنیای مجازی پیداکردم 2اردیبهشت روزیه که من این وبموبا کمک یکی از دوستای خوبم که اسمش فرهادهستش مدیر وب(الهه شادی) راه انداختم فرهاد جون ازت ممنونم خلاصه این وب بهونه ای شد واسه یادآوری کلی خاطره که همشون خاطره های خوبی هستن غیره یه روزش اونم روزی که کیوان عزیزبرادرفرهاد از بین مارفت.جاش همیشه خالیه وهمیشه به فکرش هستم .(خدارحمتش کنه)تواین یک سال خیلی مواقع وقت نکردم به وبم برسم اماهروقت اومدم به همتون سرزدم وشماهام بانظراتتون منوشرمنده کردین خیلی وقتازحمت وبم گردن داداش مهردادبودمدیر وب (سرزمین من)مهردادجون ازت ممنونم......ازدوستای دیگه که همیشه به من لطف داشتن مثل وب دیوونگی ،پیمان،رزا،پریا،ندا،بهزاد،فرشید،وب نامی ازهزاران (جوادمعین)سعیدورماس ناجی وبقیه دوستان که توی لینکام هستن ممنونم وامیدوارم همیشه هرجاکه هستین موفق وسلامت باشین.این وسط رزا دیگه ازش خبری نشد بعده اون همه مشکلات امیدوارم خوشبخت بشه واگه دوباره به وبم اومدی حتما واسم کامنت بزار...

وبعده این همه پرحرفی تولد وبمو به خودم تبریک میگم ام وازتون می خوام بازم بهم سر بزنین از همتون ممنونم.......................

 

+ نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

عیدشما

 

سلام دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوبه خوبه خوب

 باشه....

سال خوبی واسه همتون ارزومندم ...امیدوارم سال1391سالی پراز

 موفقیت واسه همتون باشه...دوستای گلم موقع تحویل سال ماروفراموش نکنین

واسمون دعا کنین ممنون ازهمه

سال نو مبارک

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارک ...چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات ()

آخرین سه شنبه سال

بهار را با چهارشنبه سوری

تابستان را با آفتاب سوزانش

پاییز را با رنگهای آتشینش

و زمستان را با گرما ی دلنشین اجاق ها

میشناسم

هزار سال است مسلمان شده ام

اما هنوز شعله های زرتشت

در جانم زبانه میزند

...........................................................

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

تبریک به همه ی دوستای گلم

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

فقط به خاطر تو ......

 

عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم

میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم  

هیچ غمی را در سرنوشت

تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز،  

باز کن برایم آغوشت

عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،

من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،

تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام...

شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، 

چند قطره اشک هم بیشتر....

فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی ...

عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو

خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،

تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،

همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم....

عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،

خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت

عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،

تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را...

احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،

که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را  

در میان گرفته ام

با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،

با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم ...

عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،

تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم..... 

متن های مهدی لقمانی

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

تقدیم به میلاد عزیز......

    دوستت دارم 

 تو را دوست می دارم نمی دانم چرا 

نمی خواهم....

نمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

نمی خواهم کسی نامش،بر لبهای تو بنشیند

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هستی

 

یادته گفتی بهم : تا شقایق زنده است زندگی باید کرد

نیستی ببینی که شقایق هم مرد

دیگه به چه کسی باید دلخوش کرد ؟

یادته می گفتی : گاهگاهی قفسی می سازم ، میفروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیتان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه

صاحب یک نفسه

نیست که تازگی بده این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی : کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود.

عشق

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی خدا نخواسته من کنار تو باشم

قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقیرن

خوبه وقتی نیستی پیشم

اونا دستمو می گیرن

راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گریه و تنهاییم اونه

وای اگرمن این نبودم کاش میشد پرنده باشم

تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم

یه پرنده شم شبونه

بکشم پر به خیالت

برسم به لونه تو

بگیرم سر زیر بالت

زندگیم رنگ خاک بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه میشد واسه گریه

رو شونت سر می گذاشتم ...

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

کاش عاشقم میشدی!!


میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...

 

دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد برای دلی که هیچ ظلمی نکرد و

 

هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد اما خود ظلم و جفا دید و شکست و

 

خرد شد برای دلی که می دانست نباید دل ببندد...اما بست،اخه چرااااااا...؟؟؟؟

 

تازه جرأت گفتنشم روهم نداشت "دل:اگه بهش بگم دوست دارم و

 

اون توجهی بهم نکنه چی" واقعاً میمردم،وای از دسته این غرور لعنتی

 

که هرچی میکشم از اونه بارها سعی کردم بگم اما تا لبانم از هم باز شد

 

دوباره مهر خاموشی بر ان خورد دلی که تو معشوقش بودی.... اما گناه او چیست ؟؟؟؟

 

دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...

 

دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید و حالا دیر زمانی است که تنهاست...

 

رفتی ..خدایم پشت و پناهت فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی شکستی

 

خدا کند نشکنی تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی عاشقم کردی

 

کاش خدا میخواست و عاشقم میشدی

 

آنجا که امکان نفرت هست.فقط کافیست از میان این دو یکی را انتخاب کنیم.

 

 
+ نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها ، به تو می اندیشد
... و کمی ،
دلش از دوری تو دلگیر است


مهربانم ، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست ؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد


مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ؛
یک نفر هست که دنیایش را ،
همه هستی و رؤیایش را ، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد ...


مهربانم ، ای خوب

یک نفر هست که با تو
تک و تنها ، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
پر احساس و خیال است و سرور


مهربانم ، ای یار،

یاد قلبت باشد ؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

خیلی سخته.....

 
خیلی سخته توی پائیز با غریبه آشناش
 
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد بهت بکه که چشماش نمیخواد تورو ببینه

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()