- نویسنده:بهار
- تاریخ:چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
- نویسنده:بهار
- تاریخ:چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
- نویسنده:بهار
- تاریخ:پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
خیلی سخته توی پائیز با غریبه آشناش
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد بهت بکه که چشماش نمیخواد تورو ببینه

- نویسنده:بهار
- تاریخ:یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
خدایا
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .
خدا قول نداده
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هرکار سخت و کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که اوجاودانه است و بس
ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده
زیاد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
یادت باشه تو نمی تونی کسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها کاری که می تونی بکنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی
بهتر اینه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هیچ وقت یه دوست قدیمی رو ترک نکن چرا که عمرا بتونی کسی رو پیدا کنی که بتونه جای اونو بگیره
- نویسنده:بهار
- تاریخ:جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا
لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و
تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم
نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است
شبی غمگین شبی بارانی و شبی سرد مرا در غربت فردا رها کرد. دلم در حسرت دیدار او
ماند. مرا چشم انتظار کوچه ها کرد. به من می گفت تنهایی عزیز است. ببین با دوریش با من
چه ها کرد. تمام هستی ام بود و ندانست. که در قلبم چه آشوبی به پا کرد.
نا امیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرامشبخش می شود. چه قدرت و غنایی
ست در "ناگهان هیچ نداشتن"! ____ دکتر علی شریعتی
چند سوال نسبتا احمقانه: چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو
محکمتر فشار میدیم؟ چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش
میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
هیچوقت هیچ چیزی رو از کسی باور نکن چون درست زمانی که باورت شده میبینی بهت
دروغ گفته و اون موقع حسابی تو ذوقت میخوره و به خودت میگی که چرا بازم اعتماد کردی
پس این رو همیشه یادت باشه که تا دوباره ضرر نکنی خصوصا در مورد عشق و عاشقی
به قول قدیمی ها تهی پای رفتن به از کفش تنگ
آرزویم چگونه تو را آرزو کنم در حالیکه خود در حسرت آرزو بودنم میسوزم اما چرا یه
آرزو دارم که تو تنها گل خوشبو زندگیم باشی
گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه های رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است چشمانت
را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی صبور ماندم و بی تفاوت گذشتم آدمها آنقدر زود عوض
می شوند ...آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین
دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است
قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم،، سرگذشتم هر چی بوده من پشیمون نیستم....یه زمان
عاشقو گاهی توی آغوشه هوس...هرجه بوده همه انتخاب من بود و بس... گاهی سرشاره
حقیقت....گاهی مغلوب گناه...هر.چه هستم تو فقط مرا برای من بخواه
میزی برای کار؟ کاری برای تخت؟ خوابی برای جان؟ جانی برای مرگ؟ مرگی برای یاد؟
یادی برای سنگ؟ این بود زندگی
اگه کسیو دوست داری فقط بهش بگو به اندازه ی تمام بی وفایی های دنیا دوستت دارم، آخه بی
وفایی های دنیا تمومی نداره
![]()
یاد سهراب بخیر,آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت
هستم. آرزویم همه سرسبزی توست
ماهی ها چقدر اشتباه میکنند .قلاب علامت کدامین سوال است که پاسخ میدهند؟ ازمون زندگی
ه پر ازقلابهایست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند!
حسادت .کینه خشم. لذت. غرور. انزجار. انتقام. ترس .شهوت. من اسیر کدامین طعمه خواهم
د؟ خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار این قلابها بگذرم که شاید دیگر فرصتی برایه برگشتن
به پاکی دریا نباشد
زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم که مرگ ؛ آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست مرگ
هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری
جاریست
صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض
کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در
کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ
عشق گفتگو از مرگ انسانیت است فریدون مشیری
هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده...حتی اگر کسی بهت دروغ گفت.. بازم بهش فرصت
بده..عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری.. اینو بدون اگر کسی وارد زندگیت
شد و گذاشت و رفت علاوه بر اینکه یه خاطره بر جای می ذاره می تونه یه تجربه هم بر جای
بذاره....پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری... می شه
بعضی هارو مثل اشک از چشمات بندازی..اما نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن
بعضی ها از چشمات جاری می شه
دیگر در این دلها ، دلِ دریا شدن کو؟ دیگر در این سرها ، سربیسر شدن نیست این تیغ باد و
این جنون ، این گوی و میدان اما گُلی را غیرت پرپر شدن نیست ساقی ، همان ساقی است ،
میخانه همان است تنها دل ما لایق ساغر شدن نیست بارانتان را از هوای ما نگیرید هر چند
در ما حس و حالِ تر شدن نیست کوتاه می گویم سخن فرصت ندارم ترسم که اشک حسرتم
بر گونه اید

- نویسنده:بهار
- تاریخ:جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
- نویسنده:بهار
- تاریخ:چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
این آدرس وبی که به مناسبت ایام محرم ساختم خوشحال میشم
ازش دیدن کنید ونظرتونو بگین........
http://yahosein-1390.blogfa.com/
- نویسنده:بهار
- تاریخ:دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
جان مولانا و سعدی و لسان الغیب ها
جان عطار و نظامی، شاعران خاک ما
باد قربان آن شاعر که از جانش سرود:
“بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا!”
- نویسنده:بهار
- تاریخ:دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
چه شب ها که در کارگاه خیال
ز «الماس» و «مرمر» بتی ساختم
به امید وصل فرشته وشی –
بسا مرکب «آرزو» تاختم
سرانجام، صید من آمد به چنگ
ز پیروزمندی، سرافراختم
به کام دلم، دلبری یافتم
ولیکن به یک لحظه، ننواختم
***
تو بودی دلارام گمگشته ام
که یکدم به مهرت نپرداختم
ز بخت بدم، چشم جان کور بود
تو «الماس» بودی و نشناختم
ز چنگم ربودند «دزدان» تو را
در آتش چه شب ها که بگداختم
«ندامت» شرر زد به جانم که من –
تو را «برده» بودم، ولی «باختم»
- نویسنده:بهار
- تاریخ:شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:
دل من کجا رفتی؟
چه شدی؟
در این خلوت شوق
در این رای بی کسی و تنهایی
تنها همدم شبهایم تو بودی
تنهایم مگذار
در این دنیای بی سر و ته
این سرای وارون و دون
تنها پناه بی کسی هایم تویی
تنها پناه اشکهایم
تنها اغوش گرم برای دلداگی هایم
دل بریدن هایم
همه چیزم تویی
تنهایم مگذار

- نویسنده:بهار
- تاریخ:جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
- عنوان موضوع:





